تبليغاتX
سپيد،سياه،خاكستري - آیا تکرار مکررات خدعه ای تازه برای خودفراموشی ست؟

ساده بود...ساده نیز هست...مرور گر ذهنت همه چیز را کند و کاو می کند و همراهش می خندی و غم زده می شوی...از یک شوخی ساده گرفته تا عمیق ترین ابراز احساسات...یک لحظه پر می شوی و لحظه ی بعد تهی تر از لحظه ی نخست...

با خودت چه می کنی؟!...هی می پرسی ...هی جواب می دهی...هی قانع می شوی...هی معترض تر از قبل فریاد می زنی...و باز بازجویی شروع می شود...با خودت چه می کنی؟!...با خودت چه خواهی کرد؟؟؟!!!....دلیل پشت دلیل...استدلال پشت استدلال...

خسته ای و دلت چقدر هوای جرعه آبی دارد...اما آب هم دوای این گلوی خشکیده نیست...حتی خواب هم دیگر مرهمی به حساب نمی آید وقتی رویایی زیبا را رقم می زند و تو با اشک و ناله بیدار می شوی...

پس تصمیم می گیری تکرار کنی ...همه چیز را...ذره ذره اش را...خودت را له کنی...لگدمال کنی...و با خاک یکسان کنی...آنقدر درون هر اتفاقی عمیق می شوی که دیگر زمان و مکان فراموشت می شود...که دیگر یادت نمی ماند امروز چندمین شنبه است...که دیگر یادت نمی ماند چند روز است که به قیافه ات درون آینه نگاه نکرده ای...و هیچ چیز کارساز نیست...

خب پس تو به عمق حادثه رسیده ای...با همه ی ابعادش...حالا با خودت چه خواهی کرد؟!...

می ترسی؟!!....

نه نه...ترس دیگر برای چه؟چه چیز دیگری در دستان توست که از دست خواهد رفت(بر این فرض که داشته های قبلی ات از دست رفته باشد)؟؟؟؟!!!...

آری با خودت چه خواهی کرد؟!...جواب بده و این سرگشتگی را کمتر کن..

و جواب:............من به زندگی ایمان دارم...من به خودم ایمان دارم.....من به تو ایمان دارم......من به عنصر وجودیمان ایمان دارم....من به عشق ایمان دارم.....

من به امکان یک حادثه در محال ...آن هم از نوع بی نظیرش ایمان دارم و این ایمان قلبی همراه من است...و هیچ کس نمی تواند آن را از من بگیرد وقتی که من عشق را با بند بند وجودم حس می کنم...

آری...همیشه راهی هست...

 

 

نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت | لينک ثابت |

>